کد خبر: 1368328
تاریخ انتشار: ۲۱ تير ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۰
سیدعبدالله متولیان

نبرد میان حق و باطل، به بلندای تاریخ بشریت است، اما فهم این نبرد همواره در سطح تقابل خیر و شر اخلاقی متوقف مانده است. امام شهید اما، این دوگانه ازلی را از آسمان فلسفه به زمین «راهبرد» فرود آورد. او «نبرد حق و باطل» را نه یک کلان‌روایت دینی برای تسلای دل، که یک «نقشه عملیاتی» برای میدان می‌دید؛ میدانی که خط مقدمش گاه در سنگر‌های نظامی است، گاه در پیچ‌وخم‌های اقتصاد و گاه در لایه‌های پنهان جنگ شناختی. برای او، این نبرد یک «بازی شطرنج تمدنی» بود با صفحه‌ای چندلایه، مهره‌هایی متکثر و قواعدی که هر لحظه در حال تغییرند. آنچه در ادامه می‌آید، کالبدشکافی دکترینی است که مهندسی فرایند پنج‌گانه انقلاب و بیانیه گام دوم، بر شالوده آن بنا شده است. 
برای فهم این دکترین، باید از دوگانه‌سازی‌های ساده‌انگارانه عبور کرد. رکن نخست، «دشمن‌شناسی راهبردی» است. او هرگز اجازه نداد دشمن در ذهن ملت، به یک «کاریکاتور ساده» تقلیل یابد. می‌دانست جبهه باطل، یک «نظام پیچیده» است با لایه‌های سخت، نیمه‌سخت و نرم. از ناو‌های هواپیمابر امریکا تا اتاق‌های فکر رسانه‌ای، از شبکه‌های تروریستی تکفیری تا نفوذی‌های فرهنگی، همگی مهره‌های یک صفحه شطرنج هستند. او به ملت آموخت که دشمن را نه در «شعار»، که در «ساختار» بشناسند. این دشمن‌شناسی، پایه همه راهبرد‌های بعدی است. 
رکن دوم، «فتنه‌شناسی» است؛ هنر تشخیص جبهه‌ها در غبار. او می‌دانست خطرناک‌ترین صحنه نبرد، میدانی است که مرز حق و باطل در آن عملاً و عمداً مخدوش شده باشد. فتنه، نزد او نه یک بحران سیاسی گذرا، که یک «تاکتیک دائمی دشمن» برای فلج کردن قوه تشخیص امت است. از فتنه ۷۸ تا ۱۴۰۱، او پیش از وقوع، ماهیت فتنه را رو می‌کرد و مهم‌تر از آن، «بصیرت» را به مثابه یک «واکسن دائمی» در جان ملت تزریق می‌کرد. بصیرت‌افزایی، نه کلاس درس، که یک «رزمایش شناختی مستمر» است. 
اما رکن سوم، «جهاد تبیین» است. امام شهید خوب می‌دانست که در جنگ شناختی، «روایت» از «موشک» مهم‌تر است. دشمن پیش از آنکه خاکریز‌ها را بگشاید، «ذهن‌ها» را فتح می‌کند. جهاد تبیین، نه یک فرمان تاکتیکی، یک «راهبرد تمدنی» برای حفظ ابتکار عمل در میدان روایت‌ها است. آقای شهید ایران با این دکترین، ملت را از یک «مدافع منفعل» به یک «راوی فعال» تبدیل کرد؛ و رکن چهارم، «انتظار فعال» است؛ مفهومی که معظم‌له از یک آموزه کلامی صرف، به یک «دکترین میدانی» ارتقا داد. انتظار در منظومه فکری او، نه نشستن برای ظهور، که «قیام برای زمینه‌سازی» ظهور است. ملتی که منتظر است، باید پیش‌ران باشد، نه تماشاگر. این چهار رکن، شالوده مهندسی فرایند پنج‌گانه تحقق اهداف انقلاب را شکل دادند: از «انقلاب اسلامی» که نقطه آغاز بود، تا «نظام اسلامی» که ساختار را پی‌ریزی کرد، «دولت اسلامی» که کارگزاران را تربیت می‌کند، «جامعه اسلامی» که باید سبک زندگی را تغییر دهد، و نهایتاً «تمدن اسلامی» که افق نهایی است. بیانیه گام دوم نیز دقیقاً بر همین منطق استوار است: ورود به مرحله «دولت‌سازی» و «جامعه‌سازی» برای زمینه‌چینی تمدن بزرگ اسلامی. 
نبرد حق و باطل، در منظومه فکری امام شهید، نه یک نبرد صرفاً دفاعی، که یک «خیزش تمدنی» است. امام شهید با طراحی این دکترین چهاررکنی، جبهه حق را از یک «قربانی منفعل» به یک «بازیگر فعال» در صفحه شطرنج جهانی تبدیل کرد. میراث او، نه فقط یک نظریه، که یک «نقشه راه زنده» است برای ملتی که می‌خواهد در این نبرد موجودیتی، نه فقط بقا یابد، که طلایه‌دار نظم نوین شود. این، خلاصه دکترینی است که از دل شب‌های پرستاره مشهد، به آسمان تمدنی جهان می‌تابد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار